X
تبلیغات
جملات زیبا،عارفانه رسول طالبی

جملات زیبا،عارفانه رسول طالبی
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران/ به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد 
لینک دوستان

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی                    فریاد شوق برسرهر كوی وبام خواست

پرسید زان میانه یكی كودك یتیم                 كاین تابناك چیست كه برتاج پادشاست

آن یك جواب داد چه دانیم ما كه چیست          پیداست آنقدر كه متاعی گرانبهاست

نزدیك رفت پیرزنی كوژ پشت و گفت            این اشك دیده من وخون دل شماست

مارا به رخت وچوب شبانی فریفته است         این گرگ سالهاست كه با گله آشناست

آن پارسا كه ده خرد و ملك رهزن است          آن پادشا كه مال رعیت خورد گداست

بر قطره سرشك یتیمان نظاره كن                 تا بنگری كه روشنی گوهر از كجاست

پروین به كجروان سخن از راستی چه سود    كو آنچنان كسی كه نرنجد زحرف راست

منبع:دیوان پروین اعتصامی

 


موضوعات مرتبط: فقر،ناعدالتی و ظلم ، شعر زیبا و ادبی
برچسب‌ها: جملات زیبا فقر , جملات زیبا در مورد فقر , جملات زیبا درباره فقر , شعر زیبا
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 15:32 ] [ رسول ]
درباره وبلاگ

اعوذ بالله من نفسی
پناه برخدا از شر نفس خودم

ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

"ن، سوگند به قلم،
و آنچه را با قلم مي‏نويسند"

رب اشرح لى صدرى
پروردگارا سينه مرا بگشاى
و يسر لى امرى
و كارم را به من آسان كن
و احلل عقده من لسانى
و گره از زبانم باز كن
يفقهوا قولى
تا گفتارم را بفهمند...
سلام
رسول طالبی هستم
متولد 1366
دوستان می توانند
از طریق
جیمیل
با من در ارتباط باشند
.....................
چشمهایم را به انسانی بدهید
که هرگز طلوع آفتاب،
چهره ی یک نوزاد و
شکوه عشق را در
چشم های یک زن ندیده است.
قلبم را به کسی هدیه بدهید
که از قلب جز خاطره ی
دردهایی پیاپی و آزار دهنده
چیزی به یاد ندارد.
خونم را به نوجوانی بدهید
که او را از تصادف ماشین
بیرون کشیده اند و کمکش کنید
تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند.
کلیه هایم را به کسی بدهید
که زندگیش به ماشینی
بستگی دارد که هر هفته خون او
را تصفیه می کند.
استخوان هایم، عضلاتم،
تک تک سلول هایم و اعصابم
را بردارید و راهی پیدا کنید
که آنها را به پاهای
یک کودک فلج پیوند بزنید.
هر گوشه از مغز مرا بکاوید،
سلول هایم را اگر لازم شد،
بردارید و بگذارید به رشد
خود ادامه دهند تا به کمک
آنها پسرک لالی بتواند
با صدای دو رگه فریاد بزند
و دخترک ناشنوایی
زمزمه ی باران را روی
شیشه ی اتاقش بشنود.
آنچه را که از من باقی می ماند
بسوزانید و خاکسترم را
به دست باد بسپارید،
تا گلها بشکفند.
اگر قرار است چیزی از
وجود مرا دفن کنید بگذارید
خطاهایم، ضعفهایم و
تعصباتم نسبت به
هم نوعانم دفن شوند.
گناهانم را به شیطان
و روحم را به خدا بسپارید
و اگر گاهی
دوست داشتید یادم کنید.
عمل خیری انجام دهید
یا به کسی که نیازمند شماست
کلام محبت آمیزی بگویید.
اگر آنچه را که گفتم
برایم انجام دهید،
همیشه زنده خواهم ماند..

هدف وبلاگ:

بازگشت به
"خویشتن خویش"

رسالت ما بیدار کردن وجدان ها
و تلنگر زدن به قلب هایی است
که محبت در آنها خاک گرفته,
انسانیت را به خود و دیگران یاداوری کنیم
****************
من هماندم كه وضو
ساختم از چشمه عشق
چار تكبير زدم يكسره
بر هرچه كه هست ...

جملگی یک بیماری داریم

چون بیماری یک بود،درمان یکی باشد.

جملگی بیماری غفلت داریم

بیایید تا بیدار شویم.......

زخواب غفلتم بیدار گشتم

ز اعمال نكو تخمی نكشتم

به لذّتهاى نفسم ره سپردم

زطاعات تو لذّتها نبردم.....

خدایا ! مرگ را برایم مبارک گردان!

خدایا ! مرا در سختیهای مرگ کمک کن."
امکانات وب